با اين دل ماتم زده آواز چه سازم


بشکسته ني ام بي لب دم ساز چه سازم


در کنج قفس مي کشدم حسرت پرواز


با بال و پر سوخته پرواز چه سازم


گفتم که دل از مهر تو برگيرم و هيهات


با اين همه افسونگري و ناز چه سازم


خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود

 
از پرده در افتد اگر اين راز چه سازم

سفره خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد:کهنه قالی میخریم

دسته دوم جنس عالی میخریم

کاسه وظرف سفالی میخریم

گر نداری. کوزه خالی میخریم

اشگ در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغزش شکست

اول ماه است ونان درسفره نیست

ای خداشکرت ولی این چه زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا.سفره خالی میخری؟